
خلاصه داستان
گریس، که هم نویسنده است و هم مادری جوان، کمکم دارد عقلش را از دست میدهد. در خانهای قدیمی در مونتانا حبس شده و رفتارهای او روز به روز آشفتهتر و غیرقابل پیشبینیتر میشود و همراهش، جکسون را بیشتر نگران و درمانده میکند.

گریس، که هم نویسنده است و هم مادری جوان، کمکم دارد عقلش را از دست میدهد. در خانهای قدیمی در مونتانا حبس شده و رفتارهای او روز به روز آشفتهتر و غیرقابل پیشبینیتر میشود و همراهش، جکسون را بیشتر نگران و درمانده میکند.